اسكندر بيگ تركمان

579

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عموم سپاه رخصت يافته كار به جائى رسيد كه آهوان تيز تك از تك و دو بازمانده قدرت حركت نداشتند پياده‌ها بجرگه درآمده بدست ميگرفتند از بسيارى جانوران عدد آن بشمارهء صحيح نرسيد اما : مصراع « كسى نماند كه صيدى نيامدش در دام » هنوز تا دو سه هزار آهو در ميان جرگه متحير و سرگردان بهر طرف مىشتافتند خود را پا بسته دام عنا ديده راه مسدود مىيافتند از نوادر و غرايب حالات امرى غريب از آن حيوانى چند مشاهده شد كه آن بيچارگان چاره ديگر نيافته بالهام ملهم غيبى روى بجانى كه حضرت اعلى سواره ايستاده بودند آورده آنجا را مأمن يافتند و بر دور آن حضرت محيط گشته بعد از آنكه دو سه مرتبه بر سبيل طايفان گرديدند همگى پناه بموكب عز و جاه آورده در همانجا به زانو درآمده خوابيدند و آن مقام بر مثال يتاق گوسفند به نظر درآمد حضرت اعلى بعد از مشاهدهء اينحال مردم را نهى فرموده حكم شد كه ديگر كسى متعرض جانوران نشود . بعد از زمانى ممتد كه وقت غروب آفتاب بود و آهوان نفسى آرميدند رقم آزادى بر صحيفهء حال ايشان كشيده امر فرمودند كه طرف دشت را گشوده راه دهند هيچ آفريده را يارا نبود كه پيرامون جانوران بازمانده گردد و تخمينا دو سه هزار جانور از غرقاب بلا نجات يافته بجانب دشت شتافتند روز ديگر حكم شد كه هر كس شكارى داشته باشد به نظر انور رساند و همگى را جمع نموده در ميانه عساكر منصوره قسمت يافت و از آنجا شكاركنان از راه خبوشان و سملغان بدشت بحريان نزول اجلال فرمودند و عزم توجه استرآباد و نظم و نسق آن ولايت و تنبيه و تأديب متمردان و سركشان اوخلو و كوكلن و ساير الوس صاين خانى كه هميشه متعرض آن ولايت ميشدند از خاطر خطير سر زده عنان عزيمت بدان - صوب معطوف ساختند . ذكر توجه موكب همايون شاهى بصوب استرآباد و تنبيه متمردان بدنهاد و تعمير قلعهء رفيع بنياد مبارك آباد هر چند در صحيفهء اول و طى وقايع هر سال بمناسبت مقام برخى از احوال استرآباد و فتن و فتور آن ملك مرقوم واسطى رقم گشته ديگر باره بتحرير آن پرداختن موهم شائبهء تكرار و موجب اطالت و تجديد تذكار است اما در اين مقام مناسب نمود كه مجملى از احوال آن ولايت مرقوم صحيفهء بيان گرداند كه طالبان سير و اخبار را اطلاع تام بر آغاز و انجام آن حاصل آيد . القصه دارالملك استرآباد از متنزهات عرصهء ايران و صحارى دلگشاى آن كه از يكطرف بدرياى خزر پيوسته بنزاهت و خرمى در ربيع و خريف يكسان قطعه‌ايست از روضهء جنان و مردم آنجا بحليهء ايمان آراسته در زهد و تقوى درجهء عالى دارند اما خالى از اجامره و اوباش هم نيست و بدستور